درباره وبلاگ
غنچه از خواب پريد گلي تازه به دنيا آمده بود خار خنديد و به گل گفت سلام و جوابي نشنيد خار رنجيد ولي هيچ نگفت ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود دست بي رحمي آمد نزديك گل سراسيمه ز وحشت افسرد ليك آن خار در آن دست خليد و گل از مرگ رهيد صبح فردا كه رسيد خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت سلام
فهرست اصلی
آرشيو ارسال ها
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
صفحات
كد هاي كاربر
طراح قالب
powered by
FardaBlog.com